این تکه کاغذ، که جدیدا هم گویا پاره شده خلاصه ی روزهای نوجوانی من است، که امروز وقتی دارم با عارفه تلفنی حرف میزنم و دلم از خودم گرفته پیدایش می کنم....
قالت سنا:
کریستوفر استارتینسکی معاون رئیس سازمان سیا در مورد این شبکه (فیس بوک) گفته است: «برای سیا این [فیسبوک] کاملاً رویایی بود که به حقیقت پیوست»؛ چرا که در آن کاربران نگرشهای مذهبی، سیاسی، شماره تماس، آدرس، اطلاعات شخصی، صدها تصویر از خود، نام دوستان، و حتی جزئیات لحظه به لحظه فعالیتهای خود را قرار میدهند.
خود مارک زاکربرگ در مورد فیسبوک این چنین گفته است: «فیسبوک تنها و قدرتمندترین ابزار کنترل مردم است که تا کنون اختراع شده است»
«در حال حاضر فیسبوک به نیابت از CIA وظیفه جمع آوری اطلاعات آشکار از شهروندان سراسر جهان را برعهده گرفته است و شهروندان با تصور اینکه حریم خصوصی آنها محفوظ است، به راحتی کلیه اطلاعات محرمانه و شخصی خود را در این سایت قرار می دهند.
از حضرت آقا نظرشان را درباره فیس بوک و شبکه های اجتماعی پرسیدند، ایشان فرمودند «اگرمفسده نداشته باشد و باعث انحراف نشود اشکالی ندارد. البته باید توجه داشت که باعث تقویت جبهه ی دشمن نیز نشود.»
لذا بنده در این تاریخ برنامه هایی از قبیل وایبر و ویچت و واتس آپ و لاین و . . . را برای جلوگیری از تقویت جبهه ی دشمن و إن شا الله رضایت آقا امام زمان (علیه السلام)، از تلفن همراهم حذف کردم...
پ.ن: واقعا دست رفیق ما درد نکند... یک جواب درست و درمون برای اینکه چرا واتس آپ نداریم پیدا شد الحمدلله
بعد نوشت: زیر و رو کردن سایت روشنگر چند نتیجه به دنبال دارد.
1- دیدن عکس های راهنمایی یک خودآزاری شیرین است و هیچ دلیل منطقی ای ندارد.
2- ما که نه جزو سامانه ی دانش آموزان هستیم نه والدین نه فارغ التحصیلان... حتما در این 12 سال جزو در و دیوار مدرسه بوده ایم و این خیلی غم انگیزه...
3- این عکسی که از ورودی هیئت مدرسه گذاشته، همان دست خط خانوم سید موسوی است... و اندیشیدن به این مسائل هم بی شک یک خودآزاری شیرین است...
4- آسان می شود همه ی کودکی و نوجوانی کسی را توی یک سایت خلاصه کرد گویا....
کمبود یک نفر احساس می شود، که قشنگ و مداوم و روان بنویسد،
کسی که سرعت نوشتنش از خواندن ما بالاتر باشد،
تا ما هم گاهی به جای نوشتن، دراز بکشیم میان منابع کنکور سراسری 93 و بخوانیم و عشق کنیم و از شور و شوق چشمانمان برق بزند...
کمبود کسی احساس می شود....
پ.ن: محتاج دعای شماااا....
یکی از صبح ها سرد دی ماه، با آفتاب بی رمقش و تو که لای پتو نشسته ای و درس می خوانی.....
پ.ن:گاهی فکر می کنم
زیادی از حد
غرق کودکانه ها بودن
در نگاه دیگران
تو را
ساده لوح جلوه می دهد
دیگر مطمئنم
بزرگ شدن را
دوست ندارم...