دو سال است که می دانم بی قراری چیست
درد چیست
مهربانی چیست
دو سال است که می دانم آواز چیست
راز چیست ....
چشمهای تو شناسنامه مرا عوض کردند
امروز من دو ساله می شوم ....


#گروس_عبدالملکیان

حیف که دیگر دانشجوی ادبیاتم و نمی توانم سرخود توی شعر ها دست ببرم و "سعدیا" را "پلیا" کنم. همان طور که الان تهعدم اجازه نمی دهد دست توی شعر گروس عبدالملکیان برم و "دو" را به عددی بیشتر تغییر دهم و  با خودم از بزرگی عدد حیرت کنم و زیر لب بگویم:"چه قدر سالهای خوب..."
خیلی هم کار دارم و نمی توانم متن های بلند بالا بنویسم، عوضش می روم که شاید خاطره ی آن روز خوب را داستان کنم. تو هم مثل همیشه، و همه ی این سالها سکوتی... من به سکوتت هم عادت کرده ام. با خودم فکر می کنم حتی سکوتت هم بخشی از خوش بختی م است و این چندمین چهار آذری است که در سکوت برقرار می شود و فریاد های شادمانه دختر 13 ساله ای آرامشش را بهم نمی زند. و من در پوسته ی 19 سالگی هنوز هم به اندازه 13 سالگی ام خوشحالم. نرم و آرام کلماتم را انتخاب می کنم و میان زندگی ام همه ی کلیدواژه های این سالها که دیگر بخشی از زندگی ام شده می درخشد...
.
لیلا...
#نیلوفر ها و #خوش_قلبی ها #گنجشک ها و و #چشم_های_بلوری  و کلاس پیچاندن ها و راهرو های مخفیانه و اشک ها و لبخند ها و نامه ها و حتی صفحه صفحه ی خاطراتی که آرام آرام استعداد نویسندگی ام را شکوفا می کرد، بالا و پایین پریدن های بی حساب و آرزوی همیشگی معلم شدن همه گنجینه های 19 سالگی ام هستند، که به آنها می بالم و می دانم بی قراری چیست
درد چیست
مهربانی چیست...
راز چیست...
آواز چیست... حتی حتی....
.
پ.ن: باید بروم سراغ نوشتنی ها و خواندنی ها، شاید اگر تو نبودی هیچ وقت اینجا نبودم، همین میان دانشکده ادبیات، وسط کلاس های داستان نویسی خلاق، در حال جست و خیز میان کاشی های مدرسه، کف دفتر بسیج خواهران و قدم زنان در پیاده روهای انقلاب... اصلا شاید اگر تو نبودی آدم دیگری بودم.... شاید... حتی حتی.....

#پ.ن: ببخشید که خوب نیستم... خوب نمی نویسم.... دعایم کنید ...


+ تاریخ چهارشنبه 94/9/4ساعت 7:0 عصر نویسنده polly | نظر