اینی که جلوی آینه ایستاده منم.

خود خودمم! خودم که چشم هایم در اثر زیاد نشستن سر کلاس شیمی گود افتاده است.

متولد 27 اردیبهشت.

با یک کودک درون که از همیشه زنده تر است.

و عادت دارد که وقتی می دوم دنبالم بدود بالا پایین بپرد و غش غش بخندد و با خنده هایش مرا سر ذوق بیاورد.

اینی که جلوی آینه ایستاده منم. همان پلی 14 سال و 4 ماه و 25 روزه.

کودک درون گاهی اوقات خوشش می آید که با افتخار بیان کند که کودک درون آخرین مسئول کلاس سوم ب ی قدیمی است و از این بابت به خودش می بالد.

گاهی اوقات هم دلش می خواهد بگوید که کودک درون تنها فرد خواهرزاده دار سوم ب ی قدیمی است و از همین بابت می تواند به همه ی کودک درون های عالم پز بدهد.

چشم های سیاهی که نگاهم می کند چشم های خودم است. همان چشم هایی که در ته ته شان برق می زند.

کودک درون گاهی اوقات مسخره ام می کند که چرا مثل او چشم های سبز ندارم و من می گویم که اگر چشم های سبز داشتم نمی توانستم به چشمان سبز بی نظیر کودک درونم افتخار کنم.

اینی که جلوی آینه ایستاده خود منم...

خود خود خودم...

پ.ن: فکر می کنم که هیچ کس به اندازه ی من خوشبخت نیست چون من خودم هستم و هیچ کس دیگری من نیست!


+ تاریخ چهارشنبه 89/7/21ساعت 5:46 عصر نویسنده polly | نظر