
فيزيک گرما...
بهترين تفريحم تو مدرسه شده انتظار واسه فيزيک گرما.....پنج شنبه ها يعني فردا....
مسئول آزمايشگاه ميان سر ميزمون و چشاشونو روي ميز ميگردونن.....اما انگار چيزي که دنبالش ميگشتن رو پيدا نميکنن
و يه ذره دفتر کتابهاي زينب رو بر ميدارن و کاملا محترمانه پرت ميکنن رو ميز....ميان زير کتاباي پلي رو ببينن که دستشون
ميخوره به بشر آب و ميريزه رو ميز....اما انگار که هيچ اتفاقي نيفتاده به کارشون ادامه ميدن....مام يک ساعته هممون داريم
با تعجب به حرکتاشون نگاه ميکنيم.....بالاخره پلي دهن باز ميکنه و ميگه...خانوم دنبال چيزي مي گردين؟؟؟ميگن آره همون
برگه اي که توش نظم گروه رو نمره ميدادم....يه ذره ديگه ميگردن و هر چي مايع صابون و آب و دفتر کتاب بود رو به هم ميريزن
و بعد از چند دقيقه داد ميزنن آآآآآآآآآ اوناهااااااااااااشششششششش پيداش کردم ....برگه رو برميدارن و به ميز نگاه ميکنن
و با چهره اي قاطع ميگن.....چرا ميزتون نامرتبه؟؟؟؟؟يه نمره از نظم گروهتون کم ميشه !ميرن.....و ما مثه هميشه هاج و واج
به هم نگاه ميکنيم و تنها حرکت عاقلانه، لبخندي است که تبديل به قهقهه ميشه و بعد دل درد.....