وبلاگ :
من هم يك روز بچـــــــه بودم...!
يادداشت :
ارزش خواندن ندارد.
نظرات :
0
خصوصي ،
47
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
.......
چون بي خدافظي گذاشتي رفتي ميدونم چجوري شعرو تموم کنم که حالت جا بياد........
نرگول، تا حال زار يار خود ديد....
به روي شکم شوتانگول پريد....
به رويش با تمسخر، زود، خنديد....
سر آن بيچاره را از بيخ بريد....
ز پوست آن نگون بختِ يخ زده....
در آن خانه ببين چه چادري زده!!!!!!!
و تا دنيا و چرخ روزگار است.....
حال آن دو يار در خانه ي جديدشان روبراه است......(اين تيکه ي آخرشو بايد به سبک نقالها به صورت دکلمه بخونين تا وزن شعري در بياد.....
)
پاسخ
بي خداحافظي رفتم؟ چطوري خداحافظي مي كرم وقتي نت نداشتم؟ ما هميشه سر اين مساله بايد بزن بزن كنيم؟ :))))))))))).... حالا شوتانگول من بودم؟ ئههههههههه تا الان فكر مي كردم شوتانگول نريمانه! :))))