سفارش تبلیغ
صبا

یه روز بهم گفت: برای یه مدت نمی خوام ببینمت...
خیلی بهم برخورد...
طبق معمول زدم زیر گریه ...
باز گفت: اَه... تو کسل کننده ترین زن دنیایی...
تلفن رو قطع کرد...
بعد از یه دل سیر گریه نشستم و کلی فکر کردم
دیدم از اون روز که دوست داشتن آلوده به التماس میشه
از اون لحظه که فکر می کنی دنیا فقط به یه آدم ختم میشه
و تو سعی میکنی به هر طریقی نگه داری رابطه رو
کوتاه میای حتی اگه حق با تو باشه
معذرت می خوای حتی اگه گناهی مرتکب نشده باشی
همه چیزو میگذاری وسط و دیگه هیچ راز و رمزی نداری
و همیشه در دسترسی و همیشه آماده به خدمت
و همه آدمای اطرافتو به خاطر یک نفر از خودت میرونی
تبدیل میشی به کسل کننده ترین آدم دنیا...
دیدم اوم حق داره من شبیه یه فیلم ملودرام تکراری شدم که کلی خط و خش داره و هی گیر می کنه...
منم بودم دکمه stop رو فشار میدادم و میرفتم می خوابیدم
شب خوش

#پریسا_زابلی_پور

 

پ.ن: من هم از دسته ی آن آدم های کسل کننده ملودرام بودم. حالا دارم فکر می کنم میشه هنوزم بدون غم زندگی کرد، بدون ترس همیشگی و دیوانه کننده از دست دادن یه نفر که خودشم در هر لحظه مستعد از دست رفتنه.
مثل دسته ی رمانای زرد بازاری رفتار نمی کنم، اما حقیقت اینه که شاید یه جای زندگی باید به #شادی ها یاد بدیم روی پای خودشون بایستن نه به ستون دوست داشتن یک نفر...


+تاریخ دوشنبه 94/12/24ساعت 5:0 عصر نویسنده polly | نظر