
سلام گلم!
خوبي؟! تو خجالت نمي كشي ساعت 9 زنگ مي زني خونه مردم؟!
الحمد الله بيدار نشدم وگرنه...!
آخه تانماز صبح خوابم نبرد رفت توي اتاق علي روي اون يك تخت كپيدم... علي هم ه عين خيالش نبود مث چيييييييييي خوابيده بود...!
نمي دونم برادري يعني چي؟! هه هه هه...
در ضمن خاله سارا اتفاقا ه چيز خيلييييييييييي خوبي بود!
چون اسمش سارا بود ولي خودش خب به درد نمي خورد ... اسمش مهمه!
با اطلاعت جديدي در خدمتم...
سوماي ما از 8 صبح تا 8 عصر مدرسه بودن!!!!!!!!
بنده خدا هااااااااااااااا.... ازته دل دلم براشون سوخت...
مهم اينه كه اخرش دكتري مهندسي چيزي ميشن!!! الهي...
فكرشو بكن! اينا الان توي روپوش مدرسه بعدم واسه خودشون كسي شدن!